تماشای آفتاب

عاشقانه ها

خود / زنی!

خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست

اغراق نیست! جاذبه در اختیار توست


ای عشق محض! عاشق بی ادعای تو

بیش از همیشه منتظر و بی قرار توست


گیرم گرفته خواب زمستان درخت را

اما به فکر سبز شدن در بهار توست!


افسار پاره کرده و رم کرده این جهان 

آرام و رام کردن این گله کار توست!


کم نیست دشمنی که فقط لاف می زند

افیونی خمار که گفته خمار توست!


آن کس که نان به نرخ همان لحظه می خورد

دم می زند همین که بیایی کنار توست


یوسف! درون چاه بمان و عزیز باش

بیرون چاه توطئه در انتظار توست


(صحبت سر تفاهم گرگ و برادر است...)



امید صباغ نو


۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

عطر باران...!

کمی تاقسمتی ابری‌ولی‌خب نسبتاخوبم

اگرچه خیس وبارانی ولی انگارمطلوبم


پُرازبغض‌وپُرازشعرم٬ پُرازشب‌گریه‌های مرد

دوباره جمعمان جمع‌است٬ من‌وشعروکمی سردرد





چند روز پیش اومدم سرچ کنم تماشای آفتاب حواسم نبود نوشتم عطر باران هعییییییییییی!!!!



۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

جمعه ها...!

میدانی جمعه ها آدم حس و حال عجیبی پیدا میکند!

شاید کمی بغلی و بهانه گیر میشود،نمیدانم!

اما گمان میکنم اگر جمعه ها یک نفر را کنارت داشته باشی که در کنارش با خیالِ راحت خودت باشی،

دور از ترس،

دور از اضطراب،

دور از نگرانی

و هر دغدغه ی دیگری...

جمعه انقدر با دلگیری نگذرد!

انقدر رنگِ ماتم به خود نگیرد!

جمعه ها ساکت ترین روزهای هفته اند!

روزهایی که در واقع باید تمام خستگی هایت را از تنت بکشد بیرون!

اما این خصلتِ آدم هاست که هرگاه تنها میشوند مثل یک آهن ربا تمامِ غصه ها و مشکلاتِ زندگیشان را به یک آن جذب میکنند!

روزهای جمعه را تنها نمانید،

تلفن را بردارید و با هر کسی که فکر میکنید خوب بلد است تسکینِ حالِ خرابتان باشد قرار ملاقات بگذارید!




المیرا دهنوی

۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

تنفس!


جای مردان سیاست،
بنشانید درخت
تا هوا تازه شود...




سهراب سپهری

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

خوبان!

آنان که خاک را به یک نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

مهرابان...!

از خاطرات تو غزل گفتن، چیزی به جز ذکر مصیبت نیست!

هر دم که بی تو بگذرد پوچ است، وقتی نباشی دم غنیمت نیست!


گفتی که در گفتار دقت کن، حرمت نگه دار و رعایت کن

گفتی که با لبخند نیت کن، غم جزو آداب زیارت نیست


من هم نگفتم دوستت دارم، چون به اصول خویش پابندم

می خواستم تا خود بفهمی که احساس من از روی عادت نیست


صبحانه ام شد چای با سیگار، ظهرانه ام شد چای با سیگار

عصرانه ام شد چای با سیگار، سهمم به غیر از این دو حالت نیست!


غیر از تو هر کس خانه ام آمد، گل های قالی را شمرد و رفت!

یک گل زیاد و کم نشد یعنی: قصدم خیانت در امانت نیست


تصمیم من این شد که بعد از تو محکوم حبس خانگی باشم

میزان فقط رای تو بود انگار؛ حکمی که از روی عدالت نیست


تو رفته ای و خوب می دانم در خاطراتت هم نخواهم بود

باید فراموشت کنم اما، راحت بگویم مرگ راحت نیست...



امید صباغ نو

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

نا قلا ها!

ادامه مطلب ۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

شادم!

من امشب از ساعت 30: 8 خیلی شادم !

اصلا به طرز خیلی عجیبی هااا😊

خیلی جالبه فک نمی کردم با یه اتفاق خوب برا یکی دیگه حال دل خودم انقدر شاد بشه، هوراااااااااا.

خیلی وقت بود به صورت شیک و مجلسی شاد نشده بودم😉

۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

دل آدمی...!

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. 

برلبش جام شرابی وسبویی در دست.. 


گفتم نکنی شرم از این می خواری؟ 

گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟ 


گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟ 

در روز جزا وعده به اتش کرده؟ 


گفتاکه برو بی خبر از دینداری 

خود را به از باده خوران پنداری؟! 


من می خورمو هیچ نباشد شرمم 

زیرا به سخاوت خدا دل گرمم..

 

من هرچه کنم گنه از این می خواری 

صد به ز تو ام که دایما هشیاری..


عمر زاهد همه طى شد به تمناى بهشت

او ندانست که در ترک تمناست بهشت


این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت


دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت...



صائب تبریزی

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

روز معلم!

معلم کار تو عشق است و ایثار

هزاران خفته از عشق تو بیدار


🌸 روز معلم بر تمامی معلمین عزیز مبارک 🌸



۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان