تماشای آفتاب

عاشقانه ها

طوطی علی رضا...!

اومده می گه حانی بزن تو اینترنت ببین طوطی هایی که حرف نمی زنن چه جوری هستن:)

حالا همیشه بهش می گم علی رضا برو وقتی کارم تموم شد بیا.

امروز تا گفت گوشی رو برداشتم براش تو نت کمی راجع به طوطی گشتم ببینم چیا هست؟

همش راجع به حرف زدن طوطی بود نه حرف نزدنش!

علی چون طوطی که تازه خریده اسباب بازیه، حرف نمی زنه، بخاطر همین دنبال طوطی بود که زرد باشه حرف نزنه مثل طوطی خودش😎

منم هی سرچ کن هی سرچ کن تا آخر فیلم بازی چنتا طوطی رو نشونش دادم 

گفت: مرسی بسه دیگه. بعد هم از اتاق رفت بیرون.

دنیای بچگی توش یه زلالی و پاکی هست در عین حال که ممکنه ادم بزرگ ها بخوان همراهیشون کنن تو درخواست های کودکانشون یه کم براشون سخت باشه ولی ادم های دو رو و دغل باز و رنگی رنگی نیستن من به بچه ها به چشم یه تک رنگ سفید نگاه می کنم. شما هم همین طوری بهشون نگاه می کنید؟

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

مرسی از...!

مرسی از دوستایی که تو شرایط بد الانم کنام هستن

هنر نیست تو شرایط خوب کنار هم باشیم هنر این هست که تو سختی ها کنار هم باشیم

مرسی از

 n@f@s

حوا

unknown

 خانه سلامتی

niilgoon.ta

و همه بچه های دیگه...

۷ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

حالم در حال تلاطمی ست...!

یه موقع هایی تو اوج حال خرابت یه اتفاقات ریزی می افته که یه لبخند نازی میاد رو چهره آدم ولی حیف فقط یه لحظس بعدش دوباره همه اون افکار آشفته هجوم میارن به سمتت حس می کنی یه توقف کردن که سرعت به خاطر آوردنشون رو تمدید کنن که سریع تر و بیشتر حالت رو بگیرن بعد از اون لحظه شیرین یه دفه یه حلقه  اشک تو چشمت ظاهر می شه.

علی رضا 8 سالشه باهاش تو خیابون بودم از روی تابلو مغازه ها به سختی اسم های خاصی که برای هر مغازه ای هم جداس رو می خوند انقدر خوشگل این کلمات رو تلفظ می کرد دلم می خواستم همه تابلو هارو بخونه یه بار درست می خوند اشتباه تلفظ می کرد بعد چند ثانیه که فکر می کرد بار دوم بلند تر اسم مغازه رو درست تلفظ می کرد هر بار خودش فکر می کرد چیز جدیدی کشف کرده انقدر هیجان زده بار دوم اون کلمات رو می گفت:)

۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

شاید آخرین پست...!

داشتم زندگیمو می کردم
اومدی حالمو عوض کردی
این همه راهُ اومدی که بری
که خرابم کنی و برگردی

همه چی خوب بود قبل از تو
عشق با من غریبگی می کرد
یه نفر داشت با خودش تنها
زیر این سقف زندگی می کرد


عطر تو این اتاقُ پر کرده
این هوا اون هوای سابق نیست
اون که با بودنت مخالف بود
حالا با رفتنت موافق نیست

عطر تو این اتاقُ پر کرده
این هوا اون هوای سابق نیست
اون که با بودنت مخالف بود
حالا با رفتنت موافق نیست

واسه چی اومدی که برگردی
برو اما به من جواب بده
سرِ خود اومدی ولی این بار
به منم حق انتخاب بده

اون که می گفت تا ابد اینجاست
حالا میگه بذار برگردم
داشتی زندگیتو می کردی
داشتم زندگیمو می کردم

۷ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

مقاومت...!

هنوز دارم مقاومت می کنم و فیلتر شکن نصب نکردم 

😎

خدا خودش این ترم رو بخیر کنه...

دیگه تلگرام ندارم جزوه استادارو دانلود کنم😐

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

اتوبوس خط واحد...!

مردیست چهل و پنج ساله، 

ارام و موقر

نگاهش پر است از حرفهای نگفته.

از دوسال عاشقی میگوید و یک قهر یک شبه؛


"تا یک هفته از هم بی خبر بودیم تا اینکه احساس کردم یک دنیا حرف عاشقانه در گلویم گیر کرده..تلفن را برداشتم و قراری تازه گذاشتیم. درست سر چهارراه..از دور می امد..

خندیدم ، او هم خندید..

که یکباره اتوبوس خط واحد ....و دیگرهمه چیز تمام."


اشک میریزد و ادامه می دهد؛


"بیست سال است حرفها در گلویم مانده

بیست سال است از تمام اتوبوس های خط واحد متنفرم..

بیست سال....."


اگر حرف عاشقانه ای در گلویتان مانده رهایش کنید،

اتوبوس های خط واحد بوق نمیزنند..!!



المیرا لایق

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

عقل، استدلال، عاشقی، آفتاب...!

مرا هنوز در اندیشه آفتابی هست!



حمید مصدق

۵ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

فراموشی...!

فر اموش کردن کسی که دوستش داری،

 مانند به یاد آوردن کسی است که هرگز او را ندیده ای.



برتولت برشت

۶ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

ایران یک کرمانشاه است!

چند روز پیش دو از استاد های روانشناسیمون می گفتند: نوع دوستی و کمک به همدیگه بین ایرانی ها از بین رفته بعد مثال هایی می زدند راجع به قتل های خاص مثل گذاشتن بچه تو ماشین و رها کردن ماشین و یا موارد مشابه متاسفانه با بررسی موارد متوجه اختلالات رفتاری توی بعضی از این افراد شدند.

دو یا سه روز بعد از این  توضیحات در کرمانشاه زلزله اومد و یک سری کمک های مردمی به سمت کرمانشاه رفت که همه فکر کردیم ما ایرانی ها چقدر آدم های مهربون و نوع دوستی هستیم تا این که امروز کاملا اتفاقی مکالمه دو نفر رو شنیدم که راجع به مرگ دوستان و هم وطنانمون در کرمانشاه صحبت می کردن.

می گفتند: بعضی ها می گن چون این افراد سنی بودن حقشونه عذاب الهی بوده. اون بنده خدا هم برگشت گفت عواطف انسانی ایرانی ها خیلی وقته از بین رفته حاضر هستن واسه سنی های فلسطین خرج کنن به اسم مظلوم که اون ها هم خودشون کمک هایی که براشون می فرستیم رو از بین ببرن و بگن ما کمک نمی خواییم ولی راجع به مرزبان های کشورمون این طوری حرف می زنن نمی خوام بگم کمک به فلسطین بده ولی می خوام بگم این آدم هایی که به هم وطن های خودشون رحم نمی کنن از یه غیر هم وطن حمایت می کنن. حواسمون باشه انسانیت از بین نره ما هم می تونستیم جای اون آدم ها باشیم پس لطفا با شیوه ی برخوردی که اعمه با افرادی که ناگهانی گرفتار می شدن و رفتار می کردن، رفتار کنیم نه به صورتی که حتی غیر مسلمون ها هم برخورد نمی کنن.

بماند که هوا سرده و زمین گرم و صفحه زمین ایران داره به صفحه عربستان نزدیک می شه و نزدیک به چهار یا پنج سال پیش یکی از اساتید جغرافیا این موضوع رو بیان کرده بود و این رو یادتون نره که خدا قطعا بنده هاش رو از ما انسان ها بیشتر دوست داره و هرگز برای زجر کشیدنشون کاری نمی کنه و اتفاقی رو رقم نمی زنه، مگر این که بخواد یک سری افراد رو امتحان کنه و به نظرم بار بزرگ تر این امتحان رو دوش ما غیر کرمانشاهی هایی هست که در خود زلزله نبودیم و خدا می خواد ببینه چقدر انسانیت وجود داره. 

۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ماه غزل...!

از دست من و قافیه هایم گله مند است

ماهی کـه دچارش غزلم بند به بند است


مو فندقی چشم سیاهی که لبانش

مرموز ترین عامل بیمــاری قند است


زیبـــــایـــــی مـــــــــواج پس پلک بنفـشش

دلچسب تر از اطلسی و شاه پسند است


سیب است کــــه از دامنــــه ی رود مـی آید؟

یا نه... گل سر بسته به موهای کمند است؟


دارایـــــی من ـ چند کلاف غــــــزل ـ از تــــــــو

شیرینی لبخند تو ـ یک جرعه ـ به چند است؟


دی ماه رسیده است و من زخمی و سردم

لبخند بزن خنده ی تو گـــرم کننده است


از ما گله کم کن که بپاشیــــم غزل را

پیش قدم پاشنه هایی که بلند است



حامد عسکری

۳ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان