تماشای آفتاب

عاشقانه ها

عقل، استدلال، عاشقی، آفتاب...!

مرا هنوز در اندیشه آفتابی هست!



حمید مصدق

۵ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

فراموشی...!

فر اموش کردن کسی که دوستش داری،

 مانند به یاد آوردن کسی است که هرگز او را ندیده ای.



برتولت برشت

۶ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

ایران یک کرمانشاه است!

چند روز پیش دو از استاد های روانشناسیمون می گفتند: نوع دوستی و کمک به همدیگه بین ایرانی ها از بین رفته بعد مثال هایی می زدند راجع به قتل های خاص مثل گذاشتن بچه تو ماشین و رها کردن ماشین و یا موارد مشابه متاسفانه با بررسی موارد متوجه اختلالات رفتاری توی بعضی از این افراد شدند.

دو یا سه روز بعد از این  توضیحات در کرمانشاه زلزله اومد و یک سری کمک های مردمی به سمت کرمانشاه رفت که همه فکر کردیم ما ایرانی ها چقدر آدم های مهربون و نوع دوستی هستیم تا این که امروز کاملا اتفاقی مکالمه دو نفر رو شنیدم که راجع به مرگ دوستان و هم وطنانمون در کرمانشاه صحبت می کردن.

می گفتند: بعضی ها می گن چون این افراد سنی بودن حقشونه عذاب الهی بوده. اون بنده خدا هم برگشت گفت عواطف انسانی ایرانی ها خیلی وقته از بین رفته حاضر هستن واسه سنی های فلسطین خرج کنن به اسم مظلوم که اون ها هم خودشون کمک هایی که براشون می فرستیم رو از بین ببرن و بگن ما کمک نمی خواییم ولی راجع به مرزبان های کشورمون این طوری حرف می زنن نمی خوام بگم کمک به فلسطین بده ولی می خوام بگم این آدم هایی که به هم وطن های خودشون رحم نمی کنن از یه غیر هم وطن حمایت می کنن. حواسمون باشه انسانیت از بین نره ما هم می تونستیم جای اون آدم ها باشیم پس لطفا با شیوه ی برخوردی که اعمه با افرادی که ناگهانی گرفتار می شدن و رفتار می کردن، رفتار کنیم نه به صورتی که حتی غیر مسلمون ها هم برخورد نمی کنن.

بماند که هوا سرده و زمین گرم و صفحه زمین ایران داره به صفحه عربستان نزدیک می شه و نزدیک به چهار یا پنج سال پیش یکی از اساتید جغرافیا این موضوع رو بیان کرده بود و این رو یادتون نره که خدا قطعا بنده هاش رو از ما انسان ها بیشتر دوست داره و هرگز برای زجر کشیدنشون کاری نمی کنه و اتفاقی رو رقم نمی زنه، مگر این که بخواد یک سری افراد رو امتحان کنه و به نظرم بار بزرگ تر این امتحان رو دوش ما غیر کرمانشاهی هایی هست که در خود زلزله نبودیم و خدا می خواد ببینه چقدر انسانیت وجود داره. 

۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ماه غزل...!

از دست من و قافیه هایم گله مند است

ماهی کـه دچارش غزلم بند به بند است


مو فندقی چشم سیاهی که لبانش

مرموز ترین عامل بیمــاری قند است


زیبـــــایـــــی مـــــــــواج پس پلک بنفـشش

دلچسب تر از اطلسی و شاه پسند است


سیب است کــــه از دامنــــه ی رود مـی آید؟

یا نه... گل سر بسته به موهای کمند است؟


دارایـــــی من ـ چند کلاف غــــــزل ـ از تــــــــو

شیرینی لبخند تو ـ یک جرعه ـ به چند است؟


دی ماه رسیده است و من زخمی و سردم

لبخند بزن خنده ی تو گـــرم کننده است


از ما گله کم کن که بپاشیــــم غزل را

پیش قدم پاشنه هایی که بلند است



حامد عسکری

۳ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان