تماشای آفتاب

عاشقانه ها

پاییز!

پاییز

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

روز اول ...!

دخترم؛

نوبتِ مدرسه رفتنت که شد،

هم سن و سالهایت نوبت به نوبت مى آیند کنارت

اسمت را میپرسند

شغل پدرت را

نشانىِ منزلت را

و در آخر میگویند:

با من دوست میشوى؟

این انتخاب از آموختنِ الفبایت مهم تر است...

جنسیت مهم نیست

اینکه انتخاب کنى و

 پاى انتخابت بمانى برایم کافیست!



علی قاضی نظام 


۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

کلاس دوم!

اول مهر ٦٧

ادامه مطلب ۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

راز بی خوابی!

من در این

بسترِ بیخوابیِ راز،

نقشِ رویاییِ رُخسارِ تو می‌جویم باز ..


شاملو



۵ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

تسلیت :'(

ارباب عالم

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

یاد یاران...!

یاد یاران

خیالٖ تو دل ما را شکوفه باران کرد

نمیرد آن که به هر لحظه یاد یاران کرد


 مهدی سهیلی

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

انصاف نیست!

انصاف نیست

۷ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

دم همتون گرم!

برای هر کدام از ما

روزی، در سنی و به شکلی خاص اتفاق می افتد،

زندگی دعوتمان می کند به یک چالش

و از آن به بعد دیگر نمی توانیم آن آدم سابق باشیم...

آرامش خیال میرود، جایش را فشار و ترس و تقلا میگیرد...

انگار دستی با بی رحمی درون دنیایی ناشناخته پرتت می کند...

چالش هر کس بر طبق نقطه ضعف هایش شکل میگیرد

و مرحله به مرحله سخت تر میشود...

نبردی ست با درون و بیرونت...

یک روزهایی زخمی و خسته میشوی، شکوه می کنی

یک روزهایی اشتباه می کنی و شکست میخوری، بر میگردی سر خط

یک روزهایی هم غنیمت های بزرگ و کوچک بدست میاوری و جشن میگیری....

مدت ها بعد

در غروبی ساکت

بر بلندای تپه ای می ایستی و پایین را تماشا می کنی؛

نقطه ای که نبردت از آنجا شروع شد،

مسیری که طی کردی و به این نقطه رسیدی...

با خودت میگویی: چه شیب تندی...!

از ظرفیت وجودی ات متحیر میشوی

و می فهمی

درست از همان روز که به چالش دعوت شدی، بزرگ شدی


پریسا زابلی پور

ادامه مطلب ۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

امنیت!

نقطه امن جهان

شیب کم

شانه توست



میثم بشیری

۱۲ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

تلخ ترین حادثه!

تلخ ترین

حادثه ی قرن است

اینکه:

تنها کسی که میتواند حالت را خوب کند

علت حال بدت باشد...



مهدی مطلق


۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان