تماشای آفتاب

عاشقانه ها

عاشقانه های پاک15...

ادامه مطلب ۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

عاشقانه های پاک14...!

ادامه مطلب ۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

عاشقانه های پاک13...!

ادامه مطلب ۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

عاشقانه های پاک 12...!

ادامه مطلب ۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

نظر سنجی؟

آیا دوست دارید در ایام عید هم داستان دنباله دار مثل هیچکس رو مطالعه کنید یا بعد از عید بقیه داستان رو براتون بگذارم!

آخه من عیدم از فردا شروع می شه.😉

۴ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

عاشقانه های پاک11...!

ادامه مطلب ۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

ازدواج سپید...!

امروز یکی از خانوم ها با اعتماد به نفس کامل می گفت:

ایدز که ندارم شوهر دارم!

😒😐😕😑

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

ماه و ماهی

ماه و ماهی


تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
 
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
 
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
 
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..
 
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

 


"علیرضا بدیع"

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

سالی کبیسه...!

تسلیت:

دکتر افشین یدالهی


تو حق نداری

عاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفته

تو مالِ کسی نیستی که نیست

تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری

می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی اما

محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه!

دست بردار از این افسانه‌های بی‌ سر و ته که به نامِ عشق

فرصتِ عشق را از تو می‌گیرد .

آنکه تو را زخمیِ خود می‌خواهد

آدمِ تو نیست

آدم نیست و تو سال هاست حوای بی آدمی ...

حواست نیست .



افشین یداللهی

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

من...!

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم


ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم
قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم


مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی
به نحوسیش بگریم به سعودیش بخندم


به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش
نفسی همتک بادم نفسی من هلپندم


نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان
ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم


نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم
نفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم


نفسی همره ماهم نفسی مست الهم
نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم


نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم
نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم


بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون
که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم


به خدا که نگریزی قدح مهر نریزی
چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم


هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر
که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم


بده آن باده جانی ز خرابات معانی
که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم


بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی
که نمی‌یابد میدان بگو حرف سمندم


مولوی



۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان