تماشای آفتاب

عاشقانه ها

من هیچ کسم؟

‎‌بس حلقه زدم بر در و حرفی نشنیدم

‎من "هیچ‌کسم" یا که در این خانه کسی نیست؟



‎بیدل شیرازی

۶ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
سامان
۰۴ بهمن ۱۲:۴۱
 😀😀😀

پاسخ :

😎
علیـ ــر ضــا
۰۳ بهمن ۱۳:۱۸
احسنت 
کسی نیست خیالت تخت 😀😉

پاسخ :

:)
حوا ...
۰۳ بهمن ۰۱:۴۲
ممنون :))

پاسخ :

خواهش;)
حوا ...
۰۳ بهمن ۰۱:۲۲
بیدل شیرازی کیه؟!

پاسخ :

سید میرزا محمدرحیم بیدل شیرازی (نیز: حاجی میرزا رحیم)، شاعر و طبیب دوران قاجار بود. وی در طبابت با نام حکیم باشی شناخته می‌شد. در شعرهایش با نام بیدل تخلص می‌کرد. وی همچنین دارای لقب فخرالدوله بود.

او طبیب و ندیم خاص فتحعلی شاه و محمدشاه قاجار، فخر جهان خانم (فخرالدوله) -دختر فتحعلی شاه-، شجاع‌السلطنه، و فریدون میرزا فرمانفرما بود.

حاجی میرزا رحیم، حکمت و طب را نزد میرزا حسنعلی طبیب آموخت. اجداد بیدل از اطباء دربار صفویه بودند و در زمان کریمخان زند نیز در دربار به طبابت می‌پرداختند. وی سپس از شیراز به تهران رفت و به معالجه بیماران پرداخت. بعدها، طبیب مخصوص فخرالدوله دختر فتحعلی شاه گردید. از این لحاظ او را حکیم باشی فخرالدوله نامیدند. در مدت غیبت میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله منشی الممالک، تحریر رسائل و فرامین دولتی را برعهده گرفت. درسال ۱۲۴۵ به شیراز بازگشت.

میرزا رحیم بیدل، خوشنویسی هم می‌کرد و خط را هم زیبا می‌نوشت. در سال ۱۲۵۸ قمری، هنگام بازگشت از حج بیمار شد و در قم درگذشت و در همانجا مدفون شد. چند بیت از اشعار بیدل:

اگر مهرش به دل داری به قدر ذره‌ای بیدلمترس از آتش دوزخ اگر گبری اگر ترسا
از حسن روزافزون او وز عشق جانفرسای توبیدل توانی یافتن زآغاز کار انجام را
بیدل اگر عاشقی کو اثر ناله ات باشداثرها بسی نالهٔ مستانه را
چه گناه کرد بیدل که به قصد کشتن اوبگشاده‌ای تو بازو و ببسته‌ای میان را

قالب رضا
۰۲ بهمن ۲۲:۴۳
هی
هم من کسی نیستم هم در خانه کسی نیست

پاسخ :

ای بابا پَ هیچی دیگه‎:)‎
mehri merila
۰۲ بهمن ۲۱:۲۹
واقعاااا ... ایول

پاسخ :

👌
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان