تماشای آفتاب

عاشقانه ها

مرا با غریبه عوض کردی...!

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم

بازىِ خطرناکى بود اما به ریسکش میارزید

+سلام

-سلام...شما؟

+غریبه

خدا خدا میکردم که دیگر پیامى نگیرم

آخر قرارمان این بود که ناشناسى واردِ حریممان نشود

-میشه خودتونو معرفى کنید؟

نوشتمو نوشت

ساعتها برایم گفت

از تنهایى اش

از گذشته اش که پاک بود از آدمها

نالید از عشقهاى امروزى

گفت منتظر است یک دانه نابَش سرِ راهش قرار گیرد...

با شماره ى خودم پیغام دادم جواب نداد

براىِ غریبه اما،

حاضر بود جانَش را بدهد

عجیب بود که دیگر خبرى از شلوغىِ کارَش نبود

عجیب بود که دیگر دستش هم بند نبود

عجیب بود،همه چیز عجیب بود

بعد از سالها،

مرا با غریبه اى عوض کرد که خودم بودم

گاهى در زندگى غریبه شوید

آدمها گاهى غریبه ها را به عشقشان ترجیح میدهند!



علی قاضی نظام


۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
حوا ...
۰۱ بهمن ۱۴:۲۷
دقیقا

پاسخ :

‎:(‎
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان