تماشای آفتاب

عاشقانه ها

شب دنباله دار!

چقدر پنجره را بی بهار بگذاری

و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری


مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب

برای روز مبادا کنار بگذاری


بیا که روز مبادای ما رسیده از راه

که گفته است که ما را خمار بگذاری؟


در این مسیر و بیابان بی سوار، خوشا

به یادگار خطی از غبار بگذاری


گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید

همیشه سر به سر روزگار بگذاری 


نیایی و همه سر رسید هامان را 

مدام چشم به راه بهار بگذاری


به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست

که نام دیگر ما را انار بگذاری


گمان کنم وسط کوچه دوازدهم

قرار بود که با ما قرار بگذاری


چراغ بر کف و روشن بیا، مگر داغی

به جان این شب دنباله دار بگذاری



سعید بیابانکی

۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
🌹parmin 🌹
۲۴ تیر ۰۰:۵۳
چه زیبا :-) 

پاسخ :

متشکرم‎ بانو;)‎
تکراری Tekrari
۲۴ تیر ۰۰:۳۱
ای پاسخ بی چون و چرای همه ما
اکنون تویی و مساله های همه ما ...
🌺 اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه 🌺
خیلی ممنون🌷

پاسخ :

خواهش می کنم
ممنون از حضور شما🌹
قالب رضا
۲۳ تیر ۱۹:۵۶
عالی

پاسخ :

متشکرم 🌹
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان