تماشای آفتاب

عاشقانه ها

حال و روز من!

همزاد گردبادم و از نسل آتشم
پایان نیمه کاره ی خوابی مشوشم

من یک مناره ام به بلندای عمر نوح
با زخم و تاول و ترک و غم ، منقشم

شهنامه ای نبود بگویم که رستمم
سودابه ای نبود بگویم سیاوشم

" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" 
گاهی اسیر " روی خوش و موی دلکشم " 

گاهی به حال من غزلم گریه می کند
از ناله های مبهم دردی که می کشم 

بغضی به سینه دارم و عکسی برابرم
به چشم های شرقی این عکس دلخوشم

تا صبح گریه می کنم و غنچه می دهند
گل های ریز صورتی روی بالشم 


حامد عسکری
۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
" از قبیله مجنون"
۰۳ تیر ۰۰:۰۸
همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام .. هیچگاه نمیفهمی درحال رقصیدن در رویای خویشند.. ویا سنگینی بار هستی را به دوش میکشند. !

پاسخ :

در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست
یادش به خیر هر که ز ما یاد می کند

من اهل تعارف نیستم‎:|‎
هر جا هستی انشاءالله دلت شاد و لبت خندون مهندس ولی برگردی بد هم نیس‎‎:(‎
اصلا یعنی چی که ول می کنی می ری یه دفه باید برگردی😒 زودی ها، زود
N@f@s 2000
۰۱ تیر ۱۶:۵۰
فوق العاده بود ممنونم 

پاسخ :

خواهش می کنم
Bahar 1999
۰۱ تیر ۱۶:۲۶
شعرش خیلی زیبا بودツ

پاسخ :

متشکرم عزیزززززممممم😍😘
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان