تماشای آفتاب

عاشقانه ها

پسر بچه ای که تو رو دوست داشت!

تو از کوچه رَد میشدی یادمه

به یه پیرهنِ ساده یِ صورتی

یه جایی حوالیِ ده سالگیم

همون سالای روشن و قیمتی


دوتا جوجه رنگی توی پیرهنم

یه برگِ لواشک تو دستام بود

وطن واسه من خونَمون بود و بس

همون کوچه معنایِ دنیا بود


تو مثلِ یه قو رَد شدی یادمه

روو دریاچه ای که منو غَرق کرد

گذشتی و بعد از عبورت جهان

دیگه پیشِ چشمایِ من فرق کــــرد


میخواستم همه چیزو قسمت کنم

با اون چشمایِ روشن و خواستنید

یه جوجه یه تیکه لواشک یه تاس

چار کاشتِ تیله،یه لیس بستنی


ولی تو گذشتی و با تو گذشت

همه آب های جهان از سرم

حالا با همین مویِ جو گندمی

از این کوچه با فکر تو میگذرم


پسر بچه ای که تو رو دوس داشت

به عشقِ تو تبعید شد از بهشت

سرِ زنگِ انشا توی دفترش

برات اولین نامه هاشو نوشته


قایم کردشون تو کیفِ مدرسش

کنارِ کتاب و تراش و مداد

بغل دستِ پرگار و نون و پنیر

ولی هیچوقت اونا رو دستت نداد


پسربچه ای که تو رو دوست داشت

هنـــوزم به یادت نفس میکِشه

هنـــوزم توو خواباش قدم میزنی

نمیتونه بعد از تو عاشق بشه


هنـــوزم تو از کوچمون میگذری

یکی اینجا مثلِ قدیم مستته

میخواد نامه هاشو،نامه هاتو به دستت بده

ولی دستِ بچت تویِ دستته"



یغما گلرویی


۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
سامان
۱۹ خرداد ۰۰:۳۲
خیلی فرستادم دیگه.. هیچی نرسید. |:

خوبی شماااا..؟؟؟؟؟

پاسخ :

چرا رسیده 
وای من واقعا نمی دونم چرا این جوری شما رو اذیت می کنه من ازطرفش ازت معذرت خواهی می کنم
نه فک نمی کنم باید دید خوب یعنی چی؟
شاید دید من نسبت به زندگی تغییر کرده نمی دونم.
سامان
۱۸ خرداد ۲۳:۵۷
سلاااام.. 
خوبی شمااا..؟؟؟
علت ناراحتی..؟؟؟

):

پاسخ :

همین سه سال
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان