تماشای آفتاب

عاشقانه ها

غوغای وجود...!

آرامش


دلم یک کلبه می خواهد،یه فنجان چای آویشن


مرور خاطرات خوب،چه غوغایی شده در من



۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
سامان
۰۵ خرداد ۰۰:۳۷
دیگه بدی خوبی دیدین حلال کنید.. 
عمری بود برمیگردم..🌹🌹

پاسخ :

انشاءالله زودِ زود بر می گردی مرد جوان.
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
امیدت با خدا باشه!
زود برگرد من منتظرم😉🌹

سامان
۰۵ خرداد ۰۰:۱۷
 آمدی قصه ببافی که موجه بروی...؟

در نزن،رفته ام از خویش کسی منزل نیست |:


اصن چه ربطی داشت .. ؟؟؟؟
اصن میشه من بی ربط بگم.. نه میشه..؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ :

همچین هم بی ربط نبود!😐😩
خوش اومدی بزرگوار💐🌹


دلم گرفته دوباره، دوباره مثل همیشه
افق نشسته به سوگ ستاره مثل همیشه

تو پر ز معنی تازه برای صد غزل ناب
من و قلم وَ ورق های پاره مثل همیشه

غلامرضا طریقی


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان