تماشای آفتاب

عاشقانه ها

عطر باران...!

کمی تاقسمتی ابری‌ولی‌خب نسبتاخوبم

اگرچه خیس وبارانی ولی انگارمطلوبم


پُرازبغض‌وپُرازشعرم٬ پُرازشب‌گریه‌های مرد

دوباره جمعمان جمع‌است٬ من‌وشعروکمی سردرد





چند روز پیش اومدم سرچ کنم تماشای آفتاب حواسم نبود نوشتم عطر باران هعییییییییییی!!!!



۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
Ghasedak
۲۸ ارديبهشت ۲۰:۱۶
منم هنوز امید دارم برگردی اونجا..
هر دفعه میرم وبمو چک می کنم یه سر میزنم میگم شاید برگشته باشی :(


سلااااام.. 

پاسخ :

نه دیگه
 من ادمی نیستم که یه چیزی رو از تو زندگیم پاک کنم دوباره همون رو شروع کنم.
تا حجت بشه برام که کنارش بزارم خیلی طول می کشه ولی وقتی هم که کنار رفت دیگه بر نمی گرده.
خدا نکنه چیزی یا کسی از چشمم بیوفته دیگه بر نمی گرده سر جاش.
ولی تاریخ رو هیچ وقت نمی شه پاک کرد اگر هم یادم نیاد نا خود آگاه ذهنم یه چیزایی که دلم می گه نه رو سرچ می کنه یکیش عطر باران... بیلیوروم:( 

سلاااااااااام بر عزیز دل
قالب رضا
۲۶ ارديبهشت ۲۲:۵۵
خیلی زیبا بود
قلمتون مستدام

پاسخ :

ممنون از همراهیتون 💐
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان