تماشای آفتاب

عاشقانه ها

عادت کردی؟!


عادت کرده بود قبل از خواب برایش شعر بخوانم

یکجوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد

یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شد و یک مسیر طولانی هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم.

خلاصه پنج صبح بود که رسیدم خانه و تا گوشی را روشن کردم....

دیدم هر پنج دقیقه یک بار پیام داده که:

"من خوابم نمیبره، شعر لدفا"

آخرین پیامش هم برای دو دقیقه پیش بود...

اشکم بی اختیار روی گونه لم داد...

دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم ..

آن چنان که کل شهر توان جدا کردنمان را نداشته باشند... .

.

.

عزیزم نمیدانم باز هم بیدار میمانی یا نه!

نمیدانم باز هم بی خواب میشوی یا نه!

فقط راستش را اگر بخواهی

کلی شعر روی دستم باد کرده...

کلی شعر که برای اپراتور میخوانم وقتی میگوید مشترک مورد نظرت خاموش است

کلی شعر که این بار من را بی خواب کرده اند...

کلی شعر که نمیدانم بدون گوش کردنشان

چگونه میخوابی؟!. .


علی سلطانی

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به هآی است ونه هو
نه به این است ُ نه او
نه به جام است و سبو

گر به این نقطه رسیدی ؛
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را :

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی !!
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عُمر
به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
همه اسرار نهانی !

مولانا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان